خانه عناوین مطالب تماس با من

گفته های دل من زیر آسمان خدا

دل نوشته هام

گفته های دل من زیر آسمان خدا

دل نوشته هام

درباره من

شاعر نویسنده ادامه...

پیوندها

  • حسین خاوری...... sanho
  • محسن .......اینجا سکوت فریاد است
  • محمد حسین ....... بزرگراه
  • رضا.......... دوسش ندارم
  • علی ......... آدرسهای مفید
  • سحر .......... به امید صبحی دیگر
  • پگاه ...... بی خیال
  • ساناز ...من فکر می کنم ... پس هستم
  • آی سا .... حرف را باید زد
  • آذر و داداش آواره ...... آواره ی تنها
  • حسین ........ نوای وصل
  • خاله زوزی..... دوست بچه ها
  • بلورین بانو............ به نام او
  • حسین نصرت آبادی...... من کلمه
  • مژده خدامی....... دلپریس
  • باران......... آسمان ابری
  • یلدا.......... دختر سرما
  • دریا........ برگی از خاطرات من
  • هما...... لطفا لبخند
  • محبوبه.... یه درخت پر شکوفه
  • مهسا ............. حرف دل
  • فهیم..... روزهای قشنگ من
  • یگانه......... 1730
  • هما....من+خودم=اینجانب
  • سهیل............ یک لحظه مکث
  • زر زری ........... درهم و برهم
  • رها................ رهایی
  • مهشید...... عشق یک طرفه ممنوع
  • غزاله.............
  • طاهره...............تازه ترین بهانه
  • جابر.............. سرباز تنها
  • دختر بارون ................
  • الهه شرقی...دو قلوهای افسانه ای
  • نفس............یه دیوونه عین خودت
  • ابوالفضل...از تنهایی با اتاق
  • فاطمه......... گور بابای دنیا
  • ارشین.........روزهای تاریک من
  • مهدیه....دنیایی از ناگفته های من
  • لیلا.......... سکوت باران
  • نگین............ دل سنگی
  • نسترنی ..........
  • الی............. سلاح قلم
  • ساجده........... خدا منتظر من است
  • آقا و خانم میم........... نیم نگاه
  • فرناز جون......... آشپزی من
  • سیده میم..... جایی واسه درد ودل
  • روژین.............
  • سیده زهرا (عاشقانه های مسیحا)
  • مهدی عبدالهی... پلنگی برای دویدن
  • گلی..... عکس های به یاد ماندنی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • برای هم خونم
  • برای دلبندم
  • مادر می شوم
  • مهر اومد
  • بگو
  • خواب ها و تعبیر اونها
  • زیر درخت چنار
  • دعا کنید
  • تصور ذهنی شما از بهشت و جهنم
  • تقدیم به روح بلند پدربزرگ
  • دلتنگی من تمومی نداره
  • بهترین اتفاق زندگیم
  • یه خاطره

بایگانی

  • خرداد 1395 1
  • خرداد 1393 1
  • مهر 1392 4
  • شهریور 1392 3
  • مرداد 1392 4
  • تیر 1392 3
  • خرداد 1392 1
  • اردیبهشت 1392 1
  • فروردین 1392 1
  • اسفند 1391 1
  • بهمن 1391 1
  • دی 1391 1
  • شهریور 1391 1
  • اسفند 1390 1
  • بهمن 1390 2
  • دی 1390 2
  • آذر 1390 2
  • آبان 1390 1
  • مهر 1389 1
  • شهریور 1389 1
  • مرداد 1389 1
  • خرداد 1389 2
  • اردیبهشت 1389 1
  • اسفند 1388 1
  • بهمن 1388 1
  • دی 1388 1
  • آذر 1388 2
  • آبان 1388 1
  • مرداد 1388 1
  • تیر 1388 1
  • خرداد 1388 1
  • اردیبهشت 1388 1
  • فروردین 1388 1
  • بهمن 1387 1
  • آذر 1387 1
  • آبان 1387 2
  • مهر 1387 1
  • شهریور 1387 3
  • مرداد 1387 1
  • تیر 1387 1
  • خرداد 1387 1
  • اردیبهشت 1387 2
  • فروردین 1387 2
  • اسفند 1386 5
  • دی 1386 1
  • آذر 1386 9

آمار : 152206 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • شراره ی غم پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1387 20:32
    شراره ی غم با پای خسته ات به نگاهم قدم بزن تو سرنوشت زخمی من را رقم بزن گر می روی برای همیشه ز خاطرم لطفی کن و شراره ی غم از کرم بزن
  • درهم و برهم ۱ شنبه 31 فروردین 1387 19:07
    در هم و برهم 1 با تو بهارا جورواجور غزل هامون از راه دور مثه ستاره ن واسه نور حرفای آخرو زدی خوب بدیا رو بلدی یه وقت منو به غم ندی دل و به هم ریز می زنی یه جوری پائیز می زنی طرح غم انگیز می زنی اینا رو من به تو می گم یه جورایی نرو می گم پروانه هم تو رو می گم جادوی من غزل بسه تلخیا بی عسل بسه جای خودت بدل بسه همسفرت می...
  • ماه یکشنبه 11 فروردین 1387 19:50
    ماه اگر ماه فقط در حیاط خانه ی ما می تابید . اسم دختر مه روی همسایه مهتاب نبود و تو دیگر چهره ای شبیه مهتاب نداشتی و اگر ماه فقط در حیاط خانه ی شما می تابید حوض ما بی ماه می شد و ماهی ها از غصه دق می کردند
  • بهار می یاد . سه‌شنبه 28 اسفند 1386 19:18
    اینم از بهار ..... بهار داره از راه می رسه . چیزی نمونده چتر پر از شکوفه ش و، رو درختا باز کنه . من میونم با بهار خیلی خوبه .مثه همیشه گل من گلی . سفره ی هفت سین و که پهن کردم واسه همه دعا می کنم .( حتی واسه شما . بله برای شما که دارید این متن و می خونید .) یادمه وقتی کوچولو بودم ، شکایت می کردم که چرا ، تو سفره همه...
  • خوشحالم........... شنبه 25 اسفند 1386 17:21
    فرشته ها به بهشت نمی رن و من خوشحالم که تو رو ، تو بهشتم نمی بینن ..........
  • تولد چهارشنبه 22 اسفند 1386 19:19
    این دو تا متن برای خودم من توی یه فصل عجیب و غریب به دنیا اومدم و توی یه روز عجیب تر چشمام و به زندگی باز کردم . دو تا چشم خاکستری رنگ چشمکای ابری تو . توی یه روز قشنگ برام اسپند دود کردن . گریه می کردم شاید دلتنگ تو بودم . بهم حق بده آخه از یه دنیای دیگه اومده بودم . با این دنیا هیچ آشنایی قبلی نداشتم فقط چند تا...
  • حالتون خوبه؟ یکشنبه 19 اسفند 1386 18:15
    احوالپرسی سلام . حالتون خوبه ؟ کیفتون کوکه ؟ دماغتون چاقه ؟ خدا کنه سرما نخورده باشید . چون من حوصله ی شنیدن صدای عطسه های مکرر شما رو ندارم . خیلی دیر اومدم . به این زودی ها هم نمی رم. اصلاً اومدم که بمونم . ببینم کی می خواد منو بیرونم کنه ؟ بگذریم خیلی دراکولایی شد . نترسید بابا من خودمم ببینید اینم دستام سفید سفید...
  • وقت تنگ یکشنبه 12 اسفند 1386 19:00
    وقت تنگ وقتی برای گریه ی باران نمی شود دل کندن از نگاه تو آسان نمی شود رفتی ولی بدان که عزیزم هنوز هم اینجا کسی به جای تو مهمان نمی شود این عشق پاک کز تو به دل دارمت چرا در سینه ی اسیر تو پنهان نمی شود از دوری تو رسیده ست جان به لب این جان خسته ام که دگر جان نمی شود دیر است ... وقت رفتن تو نازنین من وقتی برای گریه ی...
  • ماجرای من و شیپر دوشنبه 3 دی 1386 19:12
    ماجرای من و شیپر شیپر یه سگ آلمانیه. یه دختر سفید پشمالو، با گوشای کوتاه. اون توی یه روز نسبتا سرد ماه فوریه به دنیا اومده . و الان ده ماهشه. شیپر نخای ژاکت منو خیلی دوست داره. چون هر وقت منو می بینه، دستاشو بالا می بره که پائین ژاکت منو بگیره . بهتره در مورد شیپر بیشتر بدونین . اون عادتای خاصی داره مثلا : از توپ آبی...
  • قرار یکشنبه 25 آذر 1386 22:05
    قرار ببخشید سرم شلوغ شده مثه همیشه نمی تونم بیام سر قرار . راستی به خاطر دیروز خیلی بد شد. به جون خودت حواسم نبود ساعت دوازده ظهر وقت قراره . دلت نگیره من همیشه دوست دارم . حتی اگه دیر بیام . شنیدم رو ساعتت نگاه می کردی . به چند نفرم سپرده بودی خبرم کنن . پیش بچه ها بودم ، که تو خیلی دوسشون داری و سفارش می کنی باهاشون...
  • از زمین یکشنبه 25 آذر 1386 22:02
    از زمین ... یه سلام به وسعت 8 سال ندیدنت. یه سلام سفید براق با ستاره های زرد روشن برای تو. و یه دونه سلام کوچولو از طرف همه . دلم دل تنگت شده . اینجا آسمون هر شب ابریه . اون جا هوای خونت چطور می زنه . با خدا عهد کرده بودم اگه امشب نیای من بیام پیش تو. که اومدی . قبول کن بارون بودی که توی دستام جا نشدی . لبخندات و تو...
  • خدای من یکشنبه 25 آذر 1386 22:01
    خدای من یه وقتایی حسودیم می شه به آب و ماهی وعروسک . اما بعد به خودم می گم جای به این ظریفی رو خدا برای تو گذاشته قدر خودت و خدات و بدون. دلم نمی یاد این قدر بی رحم باشم که خدا رو تو اوج ندیدنش نبینم. یه عظیم با یه عالمه برکت . خیلی دیر می فهمیم . تو هم مثل منی ؟ دیر می فهمی؟ سر سفره ی خدا باشی و شکرنکنی .خدا برات سیب...
  • دنیای کودکی من شنبه 24 آذر 1386 20:50
    دنیای کودکی تو دوران کودکی دلم می خواست خیلی زود بزرگ بشم. اما الان دلم می گه کاش تو روزای با شکوه کودکیت می موندی. اون وقت تنها غمت شکستن نوک مداد صورتی جعبه ی مداد رنگیت بود. وخوشحالیت خریدن یه دونه شکلات کاکائویی یا یه لاک پوست پیازی . اما نه یه کم که بزرگ تر شدم ، دلم می خواست برم پابوس امام رضا و برای سلامتی تو...
  • رویایی در باد ... جمعه 23 آذر 1386 07:51
    رویایی در باد ... یادش به خیر اسبهای دوران نقطه چینمان اسب تو سیاه و مغرور ... اسب من سفید و معصوم ... اسب تو با سم هایی در خاک و اسب من با یالهایی در باد اما اکنون قلب من در خاک است و رویای تو در باد
  • با تو می شه... شنبه 17 آذر 1386 15:08
    با تو می شه... با تو می شه رنگ بهار و جور کرد از وسط ستاره ها عبور کرد با تو می شه گلای یاس و بو کرد حتی می شه با تو به غصه خو کرد با تو می شه خوبی تو قلبا جا کرد لفظ قشنگ تو و من رو ما کرد با تو می شه جنس گلا رو نور کرد هر چی جدایی از تو سینه دور کرد با تو می شه ستاره ها رو ماه کرد رعیتا رو اول قصه شاه کرد با تو می...
  • ... اجازه حالا نمی دن پنج‌شنبه 15 آذر 1386 19:46
    ...اجازه حالا نمی دن گلای بنفشه رو تو دسته گل جا نمی دن عاشقاتون منو تو قلب شما را نمی دن اونا هرگز نمی دونن که شما رو دوس دارم اونا حتی جای لفظ تو و من ما نمی دن دلم از بسکه واسه چشمکاتون لک می زنه توی آسمون می یام وعده ی فردا نمی دن یه روزی جا می ذارید منو می رید از این دیار دستاتون واسه دوباره دیدن امضا نمی دن خنده...
  • کوتاه کوتاه پنج‌شنبه 15 آذر 1386 15:28
    * یخ می زنم از انجماد لبخند بر لبانت و سوگند می خورم تاوقتی زنده ام لبم به لبخندی باز نشود * می دانم هیچ گاه جاده ها به من نمی رسند و سیب سرخ در دستانم سقوط نمی کند اگر نخواهم * هر روز صبح می بینمت بر فراز بام خانه ای که آسمانش سایبان چشمان توست وتو بی هیچ دغدغه ای نظاره می کنی پرواز پرندگان مهاجر را * غصه نخور زمستان...
  • نقاشی پنج‌شنبه 1 آذر 1386 14:43
    یه روز تو بارون می شینم چشماتو ابری می کشم تو نقاشیم پیرهنت و به رنگ ببری می کشم با یه مداد صورتی گیتار تو پائیز می کشم ترانه های آبی مو زرد و غم انگیز می کشم آسمون و با اسم تو رنگ ستاره می کنم اگر که خوب در نیومد برگه رو پاره می کنم گل و تو جاده می کشم تا این که از سفر بیای رنگ می کنم گلدونا رو هر رنگی که خودت بخوای...
  • 78
  • 1
  • 2
  • صفحه 3